پنجشنبه، ۹ اسفندماه ۱۳۸۶

لیست سی نفره یاران خاتمی یعنی اصلاح طلبان باقیمانده از ماراتن رقابت در انتخابات مجلس از حوزه تهران نهایی شد.احتمال زیاد بهمراه حدود هشتاد نامزد شهرستانی یکصد اصلاح طلب خود را برای رقابت!! با خیل عظیم ودارای امکانات گسترده تبلیغاتی موسوم به اصولگرایان آماده می کنند.
هر کس حتی ذره ای دلش به حال مملکت می سوزد،هر کس هنوز سوسویی از امید در دلش موج می زند،هر کس که همچنان تا نام وطن می آید دلش می لرزد و نمی خواهد که دیگر افسوس بخورد،هر کس که یک دهه پر بحران اصلاح طلبی را به یاد می آورد ،هر کس این دو سال گذشته آنقدر سوژه برای هرس خوردن داشته ،هر کس که خاتمی عزیز را دوست دارد ،لطفا 24 اسفند بی تفاوت نباشد..در تهران به لیست یاران خاتمی (البته من شخصا در لیست تهران به جای نام خانم راستگو که نمیدانم از کی اصلاح طلب شده اند نام جوان توانمند اصلاح طلب آقای آرش حبیبی را خواهم نوشت)و در شهرستانها به لیست اصلاح طلبان حامی خاتمی رای می دهیم.لطفا به تمام آنهایی که می شناسید به گونه ای سخن بگویید که رای به اصلاح طلبان در روز انتخابات را یک راه بزرگ بداند برای خیلی مقصدهای بزرگ دیگر...
همراه شو عزیز کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود...

دوشنبه، ۶ اسفندماه ۱۳۸۶

ائتلاف اصلاح طلبان بيانيه شماره 3 خود را منتشر کرد.

در این بیانیه تاکید شده است : ائتلاف اصلاح‌طلبان در عين اعتراض به حذف نيروهاي خود از صحنه و با نگراني از روند اجرايي ساير مراحل انتخابات با توكل به خداوند و مستظهر به عنايت و هوشياري مردم مي‌كوشد تا در حوزه‌هاي اندكي كه امكان رقابت فراهم آمده است در صحنه حضور داشته باشد و از ملت بزرگوار ايران كه هميشه در مواقع حساس راه انحراف را بر منحرفان بسته است مي‌خواهد كه با انديشيدن به وضع كنوني و توطئه‌هايي كه از بيرون و درون عليه جمهوري اسلامي ايران وجود دارد براي رسيدن به وضعي مطلوب‌تر نامزدهاي پيشنهادي ائتلاف اصلاح‌طلبان را برگزينند و بار ديگر اراده معجزه‌گر خود را با برهم زدن راهبرد آن‌ها كه از ابزار كردن دين و قانون و انقلاب ابايي ندارند، جلوگيري كنند و مانع تشكيل مجلسي شوند كه به كام آنان و طبعا به زيان كشور است.

متن کامل این بیانیه بشرح زیر است:

انقلاب اسلامي كه به تعبير حضرت امام خميني(ره) "انفجار نور" بود در 22 بهمن 57 هيبت شب تاريك حاكميت جهل و جور و جنايت و وابستگي را شكست و ملت شرافتمند ايران را بر سرنوشت خود حاكم گردانيد. اينك كه سه دهه از آن لحظه تاريخ‌ساز مي‌گذرد. جا دارد كه همه ملت به خصوص وفاداران به آرمان‌هاي والاي انقلاب اسلامي و بنيانگذار فقيد آن بار ديگر با نگاه به آن‌چه گذشته است و هوشياري نسبت به آن‌چه در پيش است در شناخت و پيمودن راهي كه بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي پيش پاي آنان نهاده است؛ عزم خود را براي رسيدن به قله‌هاي افتخار و شرف، علي‌رغم همه مشكلات و موانع جزم كنند و مطمئن باشند، چنانچه خداوند را كه پيامبران خود را براي استقرار عدل و نگاهداشت حرمت انسان برانگيخته است ياري كنند او نيز آنان را ياري خواهد كرد.

اينك بيان چند نكته:

1- بدون ترديد اكثريت قاطع ملت ما مسلمان و به مسلماني خود مفتخر است و دل در گرو محبت و ولايت خاندان پاك پيامبر(ص) دارد و خواستار اسلام عزيز و حاكميت ارزش‌هاي الهي بر ذهن و زندگي خويش است و نيز هموطنان عزيز غيرمسلمان نيز همان‌گونه كه در تجربه بلند تاريخي خود، همراهي و همزيستي با اسلام و مسلمانان را آموخته‌اند و اسلام را در ايران مدافع حق و حرمت خود يافته‌اند و با ديگر برادران و خواهران خود در عرصه حضور داشتند از محتواي اسلامي - انساني نظامي كه حق و حرمت شهروندي همگان را پاس مي‌دارد، دفاع مي‌كنند.

2- انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) در پي بيش از يك قرن تلاش مستمر ملت ايران براي رهايي از استبداد، وابستگي و عقب‌ماندگي راه روشني را گشود تا مردم‌سالاري سازگار با دين و ارزش‌هاي الهي و معنوي را در صورت جمهوري اسلامي تجربه كنند و به نظامي دست يابد كه در آن حاكميت كه از آن زورگويان و زورمداران بود، تفويض شده به آحاد ملت از سوي خداوند است.

3- در جمهوري اسلامي قدرت برآمده از خواست و اراده مردم و تحت نظارت مستمر آنان و نيز نهادهايي است كه بر پايه راي مردم شكل مي‌گيرد و تداوم مي‌يابد.

4- در دوران جديد حيات اجتماعي - تاريخي ملت، نظام مورد نظر انقلاب، همچون همه نظام‌هاي مردم‌سالار صاحب مجلس نمايندگان كه محور و اساس حكومت و تضمين كننده حاكميت مردم بر سرنوشت و مانع انحراف به سمت استبداد و استيلاي جهل، جور و جمود است.

5- اگر خداي نكرده امكان انحراف در حركت جامعه به سوي آرمان‌ها وجود داشته باشد، مهم‌ترين گرانيگاه آن بي‌اثر كردن راي مردم، كاهش و حتي سلب اعتماد مجلس و تغيير آن از بودن "در راس امور" به تعبير زيباي امام - به عاملي خنثي و غيرموثر و قرار دادن آن در ذيل و ظل قدرت‌هايي است كه در يك نظام مردم‌سالار بايد تحت نظارت و فرمانبردار مردم از طريق مجلس باشد.

6- در آستانه سي‌امين سال پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) ملت بزرگوار ايران بار ديگر عزم و اراده خود را براي حضور در عرصه انتخابات مجلس شوراي اسلامي به منصه ظهور مي‌رساند. انتظار مي‌رفت كه به پاس احترام به حاكميت قانون و آرمان‌هاي انقلاب و بنيانگذار آن و نيز مصلحت ملت، آنان كه بايد نگاهبان و نگاهدار حق و حرمت مردم و فراهم آورنده زمينه ظهور راي واقعي ملت و برگزاري انتخابات پرشكوه باشند اين وظيفه سنگين را به دور از تنگ‌چشمي و حب و بغض‌هاي ناروا و با رعايت قانون و انصاف به انجام برسانند. ولي افسوس كه شاهد وضعيتي هستيم كه به هيچ وجه در خور شان ملت و نظام ما نيست. آن‌چه پيش آمده است، نشانه هراس عده‌اي از حضور آگاهانه و انتخابگر مردم در فضاي آلوده و سالم و رقابتي است و اين همان چيزي است كه دشمنان انقلاب و اسلام و ايران مي‌خواهند. رد صلاحيت گسترده نيروهاي مومن و كارآمد و در واقع خارج كردن بخش اعظمي از نيروهاي وفادار به انقلاب و امام(ره) از صحنه، امري است كه هم با روح قانون اساسي و خواست تاريخي ملت مغاير است و هم برخلاف مصالح ملي دراين موقعيت حساس و زمينه‌ساز كم‌رنگ كردن راي مردم و بالمال محو جمهوريت نظام و بنيان‌هاي مردم سالاري در جمهوري اسلامي است.

ما خواستار مجلسي بوده و هستيم كه با راي ملت در فضاي سالم و رقابتي شكل گرفته باشد، مدافع حقوق ملت، زمينه‌ساز پيشرفت و رفاه كشور و توانمند در مبارزه با تحجر، تضمين معيشت، تامين حقوق شهروندي در اين مرز و بوم و سربلندي ايران در عرصه بين‌المللي باشد.

ما خواستار مجلسي بوده و هستيم كه با حفظ استقلال، ناظر بيدار و شجاعي بر روند اداره كشور و بازخواست كننده از مسوولاني باشد كه تمام امكانات عمومي كشور را در دست دارند.

ما خواستار مجلسي بوده و هستيم كه لحظه‌اي از تماميت ارضي كشور و اهداف چشم‌انداز 20 ساله كه متاسفانه در اين سال‌ها از آن دور شده‌ايم غافل نماند.

ما خواستار مجلسي بوده و هستيم كه اعضاي آن آشنا به دردها و نيازهاي مردم به خصوص محرومان و داراي تدبير و شايستگي در جهت مهار گراني و تورم، رفع نيازهاي مردم و نيز مدافع حقوق و حضور مردم و بخش خصوصي در همه عرصه‌ها و بالاخره مسوول در برابر خدا و موكلان خود و وادار كننده دست‌اندركاران به انجام مسووليت‌هاي خطير خود نسبت به ملت باشد.

ما خواستار مجلسي بوده و هستيم كه با اعتماد به نفس و باور عميق به فرهنگ غني اسلامي و ميراث گرانسنگ فرهنگ و ادب ايراني و دغدغه پرورش نسلي پرتوان و خلاق و متكي به خود و اميدوار به خود و مصون در برابر بيگانه و دلبسته به اسلام و ايران و سرنوشت ملي و مخالف تحجر و خرافات و قشري‌نگري باشد.

ما به عنوان ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان كه خود را "ياران خاتمي" مي‌داند و متشكل از سي حزب و تشكل سياسي و اجتماعي و نيز مديراني با سابقه و تابع ديدگاه‌هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي كه در قانون اساسي متجلي است، كوشيديم تا با همه توان در اداي ديني كه نسبت به جمهوري اسلامي، امام(ره)، خون شهيدان و سرنوشت ملت ايران داريم در انتخابات حاضر شويم، ولي افسوس كه تعداد زيادي از بهترين چهره‌هايي كه در دينداري، دانش، تجربه و دلسوزي برجسته بودند رد صلاحيت شدند و ما مانديم و حدود دو سوم كرسي انتخاباتي كه در آن نامزدي براي‌مان نمانده است.

اينك انتظار از ما چيست؟

شايد احساسات جريحه‌دار شده و نيز فشار برخي دوستان و دلسوزان ايجاب مي‌كرد كه يكسره از عرصه كنار بكشيم و ميدان را به طور كامل در اختيار كساني قرار بدهيم كه جز به حاكميت يك سليقه و يك نگاه و ايجاد حاكميتي يكدست نمي‌انديشند. شايد روا بود كه بگذاريم تا بدعت زشت از پيش تعيين كردن بيش از دو سوم كرسي هاي مجلس هفتم به تعبيير روسساي وقت مجريه و مقننه با تعيين 190 كرسي مجلس پيش از راي گيري عملا محقق شده بود ادامه يابد و با كامل شدن يكدستي، آشكار شود. ولي مصلحت بيني مومنانه و دلسوزي براي انقلاب و ملت و باور به اين‌كه ايران و جمهوري اسلامي از خود ماست با همه فشارها و برنامه‌ريزي‌هايي كه براي بيرون راندن ياوران امام(ره) از صحنه وجود دارد، حكم مي‌كند تا آن‌جا كه ميسور است در عرصه حضور داشته باشيم.هرچند برخي درصددند كه قبل از انتخابات سرنوشت كلي مجلس آينده را با تمهيدات نارواي خود رقم بزنند.

بدون شك نتايچ نظرسنجي‌ها در ماه‌هاي اخير كه بيانگر روي‌آوري گسترده مردم به اصلاح‌طلبان بوده است باعث شد تا اين بيان طلايي امام كه "ميزان راي ملت است" از سوي برخي به طاق نسيان سپرده شود. ائتلاف اصلاح‌طلبان در عين اعتراض به حذف نيروهاي خود از صحنه و با نگراني از روند اجرايي ساير مراحل انتخابات با توكل به خداوند و مستظهر به عنايت و هوشياري مردم مي‌كوشد تا در حوزه‌هاي اندكي كه امكان رقابت فراهم آمده است در صحنه حضور داشته باشد و از ملت بزرگوار ايران كه هميشه در مواقع حساس راه انحراف را بر منحرفان بسته است مي‌خواهد كه با انديشيدن به وضع كنوني و توطئه‌هايي كه از بيرون و درون عليه جمهوري اسلامي ايران وجود دارد براي رسيدن به وضعي مطلوب‌تر نامزدهاي پيشنهادي ائتلاف اصلاح‌طلبان را برگزينند و بار ديگر اراده معجزه‌گر خود را با برهم زدن راهبرد آن‌ها كه از ابزار كردن دين و قانون و انقلاب ابايي ندارند، جلوگيري كنند و مانع تشكيل مجلسي شوند كه به كام آنان و طبعا به زيان كشور است.

یکشنبه، ۲۸ بهمنماه ۱۳۸۶

شاید دقایق کوتاهی پس از آنکه از مجمع این خبر را شنیدم،تنها توانستم با دفتر آقای خاتمی و چند بزرگوار دیگر تماس بگیرم و آنها را هم در این شوک بزرگ سهیم کنم... هیچ کس باور نمی کرد.خودم هم با وجود اینکه منبع خبر موثق بود و به دیگران خبر می دادم باز هم باور نمی کردم.با مجید انصاری که آنها نیز خانوادگی از نزدیکان و ارادتمندان بیت امام و نیز عضو مجمع بودند تماس گرفتم.صدای بغض و گریه... و دیگر باید این یکی هم در باورمان ثبت می شد.اما نمیدانم چرا اینقدر امروز یاد روزهای رفتن امام و احمد آقا می کردم...
حس عجیبی ست.بسیار بزرگ بود.بسیار به ایشان ارادت داشتم.آخرین بار با همسرم او را در دفتر آقای خاتمی دیدیم و چقدر محبت داشت...یادش به خیر .امشب حتما حرفها و درد دلهای زیادی با امام و مرحوم احمد آقا از خون دلهایی که خورده است دارد.خواب حسن آقای خمینی عزیز امان را از او گرفت و به دیدار معبودش و مرادش شتافت....فردا چه سینه پر دردی و چه قلب مهربانی و چه مرد عظیم الشانی در کنار امام نازنین آرام می گیرد.
از همه آنانی که با تماس و sms این ضایعه دردناک را به آنها خبر دادم پوزش می خواهم.واقعا کار سختی ست گفتن چنین خبرهایی،اما چه باید کرد که این روزها کم هم نیستند این خبرهای تلخ وداع ...

پنجشنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۶

در يونان باستان روز ۱۴ فوريه، به روز جونز معروف بود.جونز پادشاه همه بتها و الهه های زيبايی بود.او همچنين مشهور به خدای همه الهه ها و زنان و ازدواج ها معروف بود.در اين روز نيز جشنی برگزار می شد و دختران جوان نام خود را روز کاغذ نوشته، در بطری هايی می گذاشتند و به آب می انداختند، در طرف ديگر رودخانه پسران جوان در انتطار می ايستادند و هر يک بطری را از آب می گرفتند و تا شب ۱۵ فوريه با دختری که اسم او را از آب گرفته بودند، در جشن شرکت می کردند، گاهی هم اين آشنايی ها به ازدواج می انجاميد.والنتين مقدس نيز نام يک قديس بود که به جنگ کلادسيوس پادشاه جنگجوی روم رفت و روزی زندانی شد و خيلی از جوانانی که او آنها را به عقد هم درآورده بود به ديدنش رفنتد و گل و نامه های محبت آميز خود را از دريچه های ديوار به داخل زندان پرتاب می کردند.يکی از ملاقات کننده گان او دختر زندانبان بود، روزها به ديدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت می کردند، روزی که قرار بود والنتين کشته شود، نامه ای برای تشکر از دوستی و وفاداری اش برای او نوشت که با جمله :Valentine Love Frome Your خاتمه می يافت.در همه جای جهان در اين روز مراسم مختلفی برگزار می شود.

ولنتاین مبارک

چهارشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۶

آیت الله هاشمی رفسنجانی و دکتر قالیباف درجمع زندانیان سیاسی قبل از انقلاب که در محل زندان قصر گردهم آمده بودند،ضمن بزرگداشت ایام دهه فجرانقلاب اسلامی به ایراد سخن پرداختند.در میهمانی زندانیان شاه دو مرد بزرگ کنار هم نشسته بودند و گرچه نماینده نسل اول و نسل دوم انقلاب بودند اما هر کدام و در جای خود می توان گفت ارزشمند ترین مردان اجرایی و سازندگی در کشور بودند.دو مدیر که دارای تیم و استراتژی و روحیه منحصر به فردی بوده و هستند که بررسی عملکردشان ،هر یک زمان و فضای مفصلی می طلبد.اما هاشمی و قالیباف ،وجه اشتراکات زیادی دارند.هر دو،فرمانده!یکی در کشور داری و حاکمیت.این یکی در جنگ و پلیس.هر دو مدیرانی توانمند و نوگرا.یکی با دستاوردهای ارزشمند دوران سازندگی و این یکی متحول کننده نیروی انتظامی و شهرداری در خدمت رسانی .یکی در آشتی دادن دولت و مردم،این یکی در دوستی و نزدیکی پلیس و شهرداری با مردم.هردو تیزهوش و روستازاده های باهوش.یکی از روستای بهرمان و تاثیر گذار در نهاد روحانیت.و این یکی از ییلاق طرقبه و و موثر در نهادهای نظامی.هردو گرچه امروز مورد خطاب یک عزیز مشترک در اتهامات و نقد و کنایه اند،اما حتما به همان اندازه مصمم برای ساختن ایران بدون ایراد گرفتن و هوار کشیدن و تخریب سابقونند...
هاشمی و قالیباف دو نام بزرگ در تاریخ این مرز پر گهر خواهند ماند...
برادرم می گفت:"آینده به سردار لبخند می زند"

شنبه، ۲۰ بهمنماه ۱۳۸۶

یکی از دغدغه هایی که متاسفانه روند تحول خواهی مثبت را در کشور ما به تاخیر می اندازد و یا با موانع کوچک و بزرگ آسیبهای جبران ناپذیری می بیند ،نداشتن مانیفست اصلاح طلبی و حرکت نکردن در چهارچوب یک تاکتیک یا استراتژی مدون و دراز مدت است.بد نیست به مثالی در عرصه ورزش بنگریم:تصور کنید در عرصه رقابتی بسیار حساس در یک مسابقه فوتبال تمامی بازیکنان تیم الف یه علل مختلف از حضور در میدان رقابت حذف شده اند (و کادر مربیگری نیز با علم به این موضوع باز با آنها به میدان آمده بود)،هرچند کادر مدیریت بر تخلف قضات برای حذف بی مورد بازیکنان تاکید دارند اما چاره ای نیست و بالاخره قرار بر انجام بازی است و حریف سعی ندارد بر طبق قواعد بازی را ادامه دهد و همه شرایط مطلوب را برای ما مسدود کرده است،و خود با آمادگی کامل و با روحیه حتی با وجود نداشتن تماشاگر حامی در میدان حاضر می شود.آیا در این شرایط بهتر آن بود چون علم به بی عدالتی در بازی داشتیم تیم ذخیره ای را مهیا می کردیم و اکنون با آن یاران با انگیزه که می توانستند به خوبی از حیثیت ما دفاع کنند بهره بگیریم و اگر قرار بر واگذاری نتیجه به حریف است او را خسته کنیم و آبرو مندانه تر زمین را ترک کنیم یا اینکه دروازه خالی را همینطور رها کنیم و خودمان تماشاگر گل زدن و سرمستی حریف باشیم و حال هم سه امتیاز را از دست دهیم هم فاصله تفاضل گلمان را بیشتر و غیر قابل جبران تر کنیم (هر چند اگر روی تیم امید سرمایه گذاری می کردیم شاید سه امتیاز هم از آن ما می شد)،چون تماشاگران به امید پیروزی تیمشان به ورزشگاه می آیند نه بازی کردن بازیکنان تیمشان.!!!و ما با بی تدبیری تماشاگران امیدوار و با انگیزه ای که بامید پیروزی به ورزشگاه آمده بودند را با دلسردی و به انتظار یک دربی دیگر روانه خانه می کنیم.
در دربی اصلاح طلبان درایت و تدبیر جای خود را به غرور تمامیت خواهی داده است .اکنون همچون انتخابات گذشته اصلاح طلبان با وجود آنکه می دانسته و می دانند حریف از ابزار رد صلاحیت و کنار زدن نامزدها(وصد البته لژیونرهای بی انگیزه) در بازی بهره می جوید ،هرگز به استراتژی و تاکتیکی جدید که می توانست حریف را غافلگیر کند نیاندیشیده بودند و همواره با حذف ژنرالهای خود (بخوانید لژیونرهای بی انگیزه و تکراری)از صحنه انتخابات و به قولی با کنار رفتن جمعی اصلاح طلب(هرچند تعداد آنها کم نباشد)اصلاحات را به بن بست رسیده می دانند و دو دستی نتیجه را واگذار می کنند.(البته این تخصص اصلاح طلبان شده است با این تفاوت که همیشه برای بعد از پیروزی استراتژی نداشتند و زود عرصه را واگذار می کردند حالا هم برای پیروزی نیز بی برنامه شده اند).
در صورتیکه پرچم اصلاح طلبی پیش از آنکه توسط اصلاح طلبان برافراشته شود می بایست در اندیشه ها و در متن مردم و جامعه نهادینه شود. با شانه خالی کردن و ترک میدان تنها کسی که آسوده تر و زودتر به مقصد می رسد و شاید با چنین تکنیک غیر حرفه ای که از سوی ما سر می زند شادمان تر می گردد حریف است ،و هیچ چیزی به جز تاخیر در تحقق اهداف و آرمانهای اصلاح طلبانه عاید معتقدین به این پروسه (که قطعا مبنا و قرار آن این نبود که سقف مطالبه اش از حاکمیت تجدید نظر در داوری ها باشد)نخواهد شد.
حال پرسش همیشگی ام از عقلای بزرگوار اصلاح طلب این است براستی اکنون که با ابزارهایی همچون شورای نگهبان و رد صلاحیتها ،ژنرالها و چهره ها کنار می روند و دستان خود را خالی می بینید ،اگر به رسم روزگار (که عمرشان به صدسال باد)صفحه شطرنج شان از غولهای بازی خالی شد ،به خود می آیند که چرا کادرسازی و اقدام به تربیت سربازان با انگیزه خود نکردند که همچون امروزی بتوانند با حداقل ترین سپاه ممکن در مقابل حریف مقاومت کنند؟
صد الیته پاسخی به جز غفلت از این مهم نخواهند داشت و این به عادت تاریخی و اشتباه استراتژیک آنها مبدل شده است.کاش از این تهدیدهای امروز بعنوان درس،و تلنگرهای فرصت های برای فردا بهره می جستیم و بجای آنکه حرمت اصلاح طلبان را مقدس ،و مهم فرض نماییم و آنرا اولویت نگرانیهایمان قرار دهیم ،(که البته در جای خود قابل احترام و پاسداشتند و ریشه این درخت تنومندند)اصلاحات و حرکت تحول خواهی مثبت را در اولویت قرار دهیم و برای ادامه آن در شرایطی چنین (که در آینده هم با آن مواجه خواهیم بود )چاره ای بیاندیشیم.
اردوگاه اصلاحات سرشار است از جوانانی با انگیزه و کارآمد که می توانند نقشی بسزا در تحقق آرمانهای اصلاح طلبانه داشته باشند ، نگذاریم این انگیزه ها ،خاموش شوند و فضا را طوری فراهم کنیم که پرچم اصلاح طلبی به دست آنان به اهتزاز در آید ،تنها کافی ست به آنان اعتماد کنیم...
در اینباره اوایل امسال گزارشی به آقای خاتمی نوشتم و دغدغه های مشابه را در آن یاد آور شدم ،نگرانی مشترک ،تائید و پاسخی تاریخی داشتند که بدلیل محرمانه بودن پس از کسب اجازه از ایشان و در صورت صلاحدیدشان در شرایط امروز دستخط و پاسخ ارزشمندشان را در سایت خواهم گذاشت.

شنبه، ۲۰ بهمنماه ۱۳۸۶

حکما گفته اند در ماه صفرالمظفر نگریستن در آیینه و قرائت سوره الشوری نیکوست....برخی نیز نگریستن در کف دست را توصیه می کنند..رمز و راز آنرا نمی دانم اما بی تردید در گردش ایام ولیالی ،ما بی نیاز نیستیم که لحظاتی در آیینه درنگ کنیم و صنع خداوند و بدیع فطرتش را ببینیم و یا در کف دستان تامل کنیم و نقوش پر حکایت آن..حرکت ،گذر عمر و امواج هستی را می توان با این "دو" تداعی کرد..سنگینی ها و سختی های این ماه بر شما آسان باد و کامروایی هایش صد چندان...

پنجشنبه، ۱۸ بهمنماه ۱۳۸۶

احمدی نژاد خواستار برگزاری انتخابات آزاد در آمریکا شد.محمود احمدی نژاد در گفت‌وگو با روزنامه لوموند چاپ فرانسه با بیان اینكه اگر انتخابات آزاد و با گزینه‌های متعدد در آمریكا برگزار شود، مردم این كشور خواهان تغییرات گوناگون در سیاست آمریكا هستند، تاكید كرد: مردم آمریكا دوست ندارند به نام آنها در دنیا كشتار شود و به خاطر عملكرد دولتمردان آمریكا مورد نفرت باشند.

وی با تاكید بر اینكه تهران از دولتی كه بر اساس خواست مردم، احترام متقابل و عدالت در واشنگتن فعالیت كند، استقبال خواهد كرد، گفت: اگر سیاست دولت بعدی آمریكا نیز بر اساس سلطه گری باشد، سرنوشت دولت فعلی این كشور را خواهد داشت.
...

پنجشنبه، ۱۸ بهمنماه ۱۳۸۶

دیشب در محضر حضرت استاد بودیم.آنجا انسان ها ی باشکوهی می آیند.پیش از ما وزیر انرژی و نیروی عراق آنجا بود و تنها کسی که از آن جمع باقی مانده بود یکی از مقامات ارشد وزارت نیرو بود که داشت از حق مسلممان ! یعنی انرژی هسته ای و نقش آن برای تقویت نیروگاههای تولید برق سخن می گفت و بزرگی آنجا گفت :آیا هزینه ای که امروز برای ماجرای هسته ای بر وضعیت کشور متحمل شده است بیشتر است یا هزینه های کمتری که می توانستیم با آن نیروگاهها و سد ها را تقویت کنیم و اینچنین در فشار و تحریم و بی محلی دنیا قرار نگیریم؟داستانی ست این تدبیر های ایرانی...
صادق صبا هم که اینروزها برای تهیه گزارش های معروف خود برای bbc به ایران آمده و تا چند روز هم بیشتر نمی ماند آنجا حضور داشت،با تن صدای منحصر به فردش تحلیلهای جالب و ملی گرایانه ای داشت و آنقدر مواضع او به روشنفکران داخلی نزدیک بود که گفت ما و این مملکت دشمنان مشترکی داریم و آنجا این مجاهدین (که در تحلیلی زیبا آنها را فاشیست،احمق و نادان توصیف کرد)مرا آیت الله صبا می نامند...اینکه مجاهدین در برخی مواضع با برخی افراد باصطلاح دلسوز داخلی برای حذف اصلاح صلبان (که در دهه اخیر سوپاپ اطمینان شده اند)نیز همسو می شوند هم داستان جالبی ست.
صبا حرف جالبی زد که یادم می ماند:هر چیزی قیمتی دارد، مگر منافع ملی و وطن که نمیتوان آنرا فروخت..به هیچ کس ،به هیچ قیمتی...

سه شنبه، ۱۶ بهمنماه ۱۳۸۶

1111111111.jpg


امروز صبح بر خلاف روزهای گذشته که خبرهای بد پشت سر هم رمق و انگیزه را می گرفت بهمراه بهرام رادان به دیدار آقای خاتمی رفتیم.دیدار طولانی و پر از حرف های شنیدنی داشتیم.گرچه غم از دست دادن بورقانی عزیز و از سویی خستگی چانه زنی های خاتمی برای حفظ حداقلهای شرایط رقابت در انتخابات ،به نسبت همیشه او را کسل تر نشان می داد اما امیدی که همیشه از خاتمی آموختیم در این صبح زمستانی هم موج می زد.بهرام که به تازگی از آمریکا برگشته است از شرایط بلاتکلیف فرهنگی جامعه می گفت و اینکه آیا رفتن تنها گزینه باقی مانده برای نخبگان است؟از علی سنتوری گفت و سانسورهایی که تنها بهانه شخصی و سلیقه ای حضرت صفار هرندی ست.از گلایه های اهالی سینما گفت و اینکه آب باریکه ها هم بر روی دست اندرکاران سینما بسته شده است.او گفت و من هم گفتم ...از نگرانیهای سیاسی جامعه گفتم.از عقب ماندگیها و در جا زدنها .از رد صلاحیتهایی که از لشکر اصلاحات تنها یک گروهان بی انگیزه و سردرگم بر جای مانده است،از فرصتهای گذشته و تهدید های امروز و نگرانیهای آینده ...هرچه گفتیم بازهم مرد امید از امید گفت و ماندن و صبر و ساختن...بهرام که می رود ...من می مانم و امیدهای مردی که امروز هم به خودش گفتم که راستی اگر خاتمی که تنها دلخوشیمان برای ماندن و داشتن امید است نبود چه می کردیم؟؟؟ من و پرسشهای زیادی که همیشه بی پاسخ می ماند...من و حرف آخر خاتمی که کاش می توانستم بگویم ...حرفی که بهتر آن است این چند روزه را هم تحمل کنیم تا خودش بطور عمومی از آن سخن بگوید..حرفی که اینبار اما بوی امید نمی داد...امیدی که.....
به حرفهای آخر آقای خاتمی می اندیشم.وقتی خاتمی سرش را به نشانه تاسف تکان می دهد باید حدس زد در دلش چه موجی ست؟و نمیدانید چه موجی بود..باز هم یاد حرف اخیرش افتادم که می گفت :من خیلی نگرانم برای ایران...!

صفحات بعدی  1  |  2 
تمامی حقوق برای احسان دلاویز محفوظ است. (راه‌اندازی: کارگاه طراحی وبلاگ)