شنبه، ۳۱ شهریورماه ۱۳۸۶

حضور آقای خاتمی و پیروزی اش در خرداد 76 منشأ تحرک ،پویایی و پیشرفت و دگرگونی در عرصه های مختلف سیاسی ،اجتماعی،فرهنگی و علمی کشور بود.با پیروزی قاطع حامیان تفکر اصلاحات در دو دوره پیاپی ،و توجه ویژه شخص رییس جمهور خاتمی (و البته اعتقاد ارزشمند شخصی ایشان ،که متاسفانه خیلی فراتر از ایشان دیده نشد)،عرصه برای فعالیت و بیان افکار و آرأ و خواست های جوانان مهیا شد و فرصتی تازه برای ابراز عقیده و مشارکت نسل جوان در امور پدید آمد ،ولی به نظر می رسد آنچنان که باید فرصت حضور در عرصه های تصمیم گیری کلان و مشارکت عملی در اجرای سیاست های دولت اصلاحات برای حامیان جوان آن فراهم نیامد و جوانان کمتر فرصت خدمت در بدنه دولت و قرار گرفتن در رده های تصمیم سازی و پیگیری عملی خواسته های به حق خود را پیدا کردند.این در حالیست که پس از پایان دو دوره حضور اصلاح طلبان در قوه مجریه و روی کار آمدن دولت احمدی نژاد ،نگاه دولت جدید به جوانان به نگاهی ابزاری و نمایشی بدل گشت که نقدهای بسیار جدی در این حوزه دارم و بزودی از آن خواهم نوشت.
جوانان تربیت شده در دهه گذشته اصلاح طلبی تجربیات ارزشمندی بدست آورده اند و لذا با توجه به نقش سرنوشت ساز و تعیین کننده جوانان ایران در عرصه های ملی و بین المللی و با ایمان به توانایی نسل جوان در تداوم و پیشبرد اهداف اصلاحات که ناشی از روح بلند و اراده مستحکم نوجوانان و جوانان ایران زمین برای رقم زدن آینده ای روشن برای میهن عزیزمان است ، اکنون زمان آن رسیده است به همت جمع عاقل ، با تجربه ، موجه ،علاقه مند و توانمندی از فعالان جوان در احزاب اصلاح طلب(گرچه معتقدم دوستان جوانی نیز هستند که مایل به فعالیتهای حزبی نبوده اند و به طور حتم آنان نیز علاقه مند و آماده اند)گروهی هدفمند بنام " اصلاح طلبان جوان" با تکیه بر یک دهه تجربه اندوزی و نقش آفرینی در عرصه های گوناگون بطور جدی ،شناسنامه دار و حرفه ای پا به عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی کشور بگذارند تا با پاسخ به سایر هم نسلیهایشان برای مشارکت همه جانبه در اداره امور کشور ، نقش جوانان را از "یاوران اصلاحات" و "رای دهندگانی فعال و ناظرانی هوشمند به "مدیرانی توانا و نو اندیش و اثر گذار" بر فردای ایران عزیز بدل سازند.بدون شک بهره گیری از تجربیات پیشگامان اصلاحات ،بویژه معمار جوان اندیش آن ،" سید محمد خاتمی"( که در اینباره با ایشان صحبتهایی داشته و خیلی استقبال کرده اند)و رایزنی گسترده با همه گروهها ، احزاب و نهادهایی که به حضور موثر و مشارکت فعال جوانان در مدیریت کلان کشور اعتقاد دارند از مواردی است که در آغاز این راه می تواند مورد توجه قرار گیرد.
اصلاح طلبی نه شمعی کوته عمر و زود گذر که مشعل فروزانی است که نسل نوین اصلاح طلبان با تولد خود آن را پر نورتر و پر شکوهتر از گذشته به آیندگان تسلیم خواهند کرد و این بدان معناست که توقف اصلاح طلبان ،شکست اصلاح طلبی نیست و این پرچم را نسل های پر افتخار تاریخ این کشور پیوسته در اهتزاز خواهند دید.اصلاح طلبان جوان در این برهه حساس و بنا بر رسالت تاریخی که بر دوش دارند ،بی تردید نه تنها مرهون بلکه ادامه ی اصلاح طلبان پیش از خود خواهند بود و می بایست در عین وفاداری به آرمانهای اصلاحات به "اصلاح " روشهای اصلاحات پرداخته و راهی نوین را پیش گیرند.شرایط پیش رو و در آستانه انتخابات مهم مجلس ،بهترین بهانه برای حرکت تشکیلاتی و حرفه ای جوانان اصلاح طلب خواهد بود.(ضمن آنکه میبایست مسایل ملی ،حوزه جوانان و پیگیری مطالبات آنان مأموریت اصلی این حرکت باشد).
این روزها در اندیشه دو گردهمایی مهم برای دوستان جوان اصلاح طلب هستم.نخست "هم اندیشی اصلاح طلبان جوان"برای راهبردهای پیشنهادی آنان در مورد انتخابات آینده و نیز برگزاری "دومین کنگره جوانان اصلاح طلب" که تجربه موفق و نخستین آن خاطره خوشی برای تقویم اصلاح طلبی در ایران عزیز بود .چشم براه یاری صمیمانه دوستانیم.باشد تا به یاری آحاد جوانان برومند کشور آینده ای توام با استقلال ، آزادی و پیشرفت برای ایران عزیز رقم زنیم.به آن امید!

دوشنبه، ۲۶ شهریورماه ۱۳۸۶

انتخابات آینده محک جدیدی ست برای آدم بزرگهای اصلاح طلب که نشان دهند چقدر با گذشت یک دهه از طرح اندیشه های اصلاح طلبانه بطور جدی با مفهوم آن آشنا و عجینند.آرمان ارزشمندی که یک دهه است با تلقی های گوناگون بر آن اصرار می ورزیم.آرمانی منتهی به جریان "تحول خواهی مثبت".گرچه برای تحقق این آرمان با ناکامی هایی مواجه بوده ایم که باید آن را به پای شکست خودمان بدانیم نه شکست اصلاحات.در واقع هیچ گاه "اصلاحات" شکست نخورده است، ممکن است اصلاح طلبان در مقطعی با مشکل مواجه شده باشند اما این به معنای حذف و شکست "اصلاح طلبی و اصلا حات " نیست.اصلاحات روندیست که همیشه وجود دارد و از" امیر کبیر "تا امروز همواره سعی شده است اصلاحاتی در این کشور انجام شود که با این اصلاح خواهی به سبب آنکه ما سعی کردیم شتابزده به توسعه دست پیدا کنیم ، مشکلات بزرگتری دامنگیر ما شده است.و همین است که از دل دولت مصدق آن رخداد در تاریخ ما ورق می خورد و از دل دولت خاتمی ، دولت احمدی نژادی بوجود می آید.بنابر این معضلی که موجب می شود "اصلاحات" نتیجه ندهد "شتابزدگی عمومی است.اصلاحات انقلاب نیست که ظرف مدت کوتاهی همه چیز را عوض کند ،یک روند تدریجی است که در یک گستره طولانی از زمان می تواند منجر به نتیجه شود.اصلاحات یک سیستم جزمی احساسی نیست که یک عده را کنار بگذارد و جمعی را در خود نگه دارد،و اسمش اینگونه می گوید که قرار نیست "افراد اصلاح طلب"اصلاح شوند،قرار است ساختارهایی که لازم است و مشکل دارند اصلاح شوند.بنابر این این منش به "تعامل"احتیاج دارد نه "برخورد".از نمودهای جدی ناکامی "اصلاح طلبی" عجله ای است که در سطح اجتماعی وجود دارد و توقع مردم برای حل شدن مشکلات عمومی جامعه از جمله مسایل اقتصادی و مسایل توسعه آزادیهای اجتماعی و سیاسی.!تا زمانی که "دیدگاه اجتماعی" اینگونه باشد ،"اصلاحات" جواب نمی دهد چون مردم به شعارهایی رای و جواب می دهند که "مدعی است ظرف مدت چهار سال همه چیز را روبه راه می کند."حال این شعار گاهی با کلیتی چون "عدالت و فقرزدایی"به ناگهان نتیجه می گیرد و چون شعار دولت "اصلاح مدار"اصلاح کردن همه چیز آنهم ظرف دوران کوتاه چهار ساله نیست،لازمه اش نهادینه کردن "فرهنگ اصلاح طلبی و اصلاح پذیری "در جامعه است و این با افزایش آگاهی های عمومی میسر خواهد شد،با این اولویت که در این شرایط "توسعه فرهنگی"توامان با "توسعه سیاسی"و حتی مقدم بر آن است و اگر یکبار دیگر دولتی بنام "اصلاحات"روی کار بیاید مقدم بر اینکه اصلاحات سیاسی انجام دهد باید توان خردورزی جامعه را بالا ببرد.این توان خردورزی امکان پذیر نیست مگر اینکه ما در آموزش و پرورش سرمایه گذاری کنیم تا نسل نو بجای اینکه به سمت مفاهیم نقلی حرکت بکنند ، به سمت مفاهیم عقلی گام بردارند و توان و قدرت تفکرشان را افزایش دهند.بخشی از ما به خوبی "مفهوم اصلا حات" را نفهمیدیم.همواره انتظار داشتیم "خاتمی" برخورد تند بکند ،در عین حالیکه اصلاحاتی که در ذهن خاتمی بود با انقلابی که در ذهن "احساس گرایان" بود متفاوت بوده و هست.ما از نوعی فرهنگ "عجله"رنج می بریم که از همان زمان امیر کبیر تا امروز به این مملکت اسیب زده است.دردی بود اینکه انگونه که خاتمی با دشمنانش تعامل کرد ،حضرات اصلاح طلب مدارا نکردند و گاهی "اصلاح طلبی"رابه مسلکی تنها برای خود تبدیل کردند ،در حالیکه اصلاح طلبی باید به یک پرچم فراگیر و ملی تبدیل شود که حتی دشمنان اصلاح طلبی بتوانند زیر آن حرکت کنند و نمی بایست آنرا تبدیل به گروه و دسته کرد.این نکته ایست که خاتمی فهمید و درک کرد و ما از ان فاصله گرفتیم و درک نکردیم.اگر در آینده قرار است در قامت اصلاح طلبی پیروزمندانه حرکت کنیم ،باید از قالب های تنگ دیروزی فراتر رفته و اندیشه های اصلاح طلبی را از مرزهای جغرافیایی و لوکال عبور داده و باید با همان نگاهی توسعه پیدا کند که خاتمی آن نگاه را دنبال می کرد ،یعنی یک نگاه ملی که حتی امکان جذب نیروهای مخالف و منتقد اصلاح طلبی وجود داشته باشد.یعنی زیر پرچم اصلاح طلبی باید دلسوزی برای ایران و منافع ملی و قانون و دین و مردم و وضع معیشت انان و در نهایت برابری شهروندان و پیگیری مطالبات تک تک آنان فارغ از نوع گرایش باید بتواند با متن اصلاحات رابطه برقرار کند.هنر بزرگ اصلاح طلبان ، بستر سازی اجتماعی بود که در هشت سال مدیریت خاتمی بر قوه مجریه رخ داد.دولت خود حامی و متولی نهادسازی و حمایت از تشکل های مردمی شد،با وجود اینکه دولتها به ندرت این بسترسازی را صورت می دهند که برای خود رقیب و ناظر بسازند.دولت در بخش خصوصی سازی سیاستهای ترغیبی و تشویقی را طوری طراحی کرد که خصوصی سازی صورت بگیرد.اینها نکاتی بود که اصلاح طلبان بخاطر دانش خود در مورد توسعه ،سیاستهای توسعه ای سالم تر و صحیحی پیاده کردند و در سیاستهای توسعه اقتصادی ،تصمیمات درست و نگرشی منطقی در دوران اصلاحات حاکم بود.انچه درد امروز ماست ابتر ماندن و به حاشیه کشیده شدن این دستاوردهای ارزشمند است.اگر ما مفهوم "اصلاح طلبی"خاتمی را بخوبی درک می کردیم.اگر ما در بها دادن به نیروهای و فادار و با انگیزه جوان از خودخواهی دست می کشیدیم .اگر دایره اصلاح طلبی را آنقدر تنگ نمیکردیم تا صمیمی ترین یاران هم از ان خارج شوند .اگر بجای رقابت در خودمان رفاقت در ارمانمان می کردیم...اگر و اگر و اگر....انتخابات مهمی در پیش است..مانیفست مابرای فرداها چیست؟باز هم با نام تکراری و تکراری و تکراری اصلاح طلبی می آییم؟راه پیش رو دشوار است وای اگر چشمانمان را خوب باز نکنیم.............

چهارشنبه، ۲۱ شهریورماه ۱۳۸۶

با گذشت بيش از يکصد روز از آغاز فعاليت شوراي سوم شهر تهران و حضور حدود يک سوم اعضاي اصلاح طلب در اين شورا، انتظاراتي فراتر از سکون و انفعال فعلي چه از لحاظ تشکيلاتي و چه از منظر خدمات در حوزه شهري و شهروندي از آنان مي رفت. انتخابات شوراي آذرماه گذشته پيام هاي معني دار و دستاوردهاي ارزشمندي براي اصلاح طلبان داشت. نخست آنکه پس از يک دهه از طلوع جريان اصلاح طلبي بالاخره از همان جايي که يک روز ضربه مي خورديم يعني شکاف و چنددستگي و پراکندگي در ارائه ليست هاي انتخاباتي، نقطه قوت ساختيم اما بايد گفت ما حتي خودمان هنوز باور نکرده ايم که در چه شرايط ارزشمندي قرار گرفته ايم و رفته رفته به عادت تاريخي اصلاح طلبان تبديل مي شود که تلاش کنند تا پيروز شوند و تلاش نمي کنند تا پيروزمندانه بايستند يا به زباني ساده تر، انگار که براي پيروز شدن مان تمام قد و با برنامه و استراتژي مي آييم و پس از آن رها مي کنيم و برنامه يي براي تداوم و حفظ آن نداريم، بدون آنکه نياز به يادآوري باشد تبديل شوراي اول تهران به شوراي دوم با آن ترکيب غيرمنتظره، جايگزيني مجلس هفتم بر صندلي هاي اصلاح طلبان مجلس ششم و در نهايت تقديم دودستي همه بدنه اجراي قوه مجريه به دولت فعلي گواه عيني اين ادعاست. آيا ما بايد حضور مقتدرانه در شوراي تهران و برخي شهرهاي بزرگ و کوچک را ناچيز و ناديده بگيريم؟ نه، سخت در اشتباهيم. ما در اقليت هستيم اما ديگر در حاشيه نيستيم. توانمندتر شده ايم، صندلي داريم، تريبون داريم و فرصت براي نشان دادن آنچه اصلاح طلبان براي مردم مي خواهند، شوراي شهر مناسب ترين جايگاه براي تعيين عمل گرايي اصلاح طلبان است، چرا که شما با فوري ترين و عيني ترين حوزه حياتي و زندگي مردم ارتباط گرفته ايد و اين يک فرصت طلايي براي شماست که نشان دهيد ما تنها شعارهاي آرمان گرايانه سر نمي دهيم بلکه در عمل نقش تئوري هاي اصلاح طلبانه را در زندگي مردم معني مي کنيم. گرچه هر چهار عضو اصلاح طلب شوراي تهران «ژنرال هاي ملي» و شناخته شده يي اند اما به هر حال مردم به شما براي «عضويت در شوراي شهر» راي داده اند، پس لطفاً خجالت نکشيد از اينکه راجع به زباله ها و مخزن هاي زباله و ترافيک و دغدغه نان صحبت مي کنيد. خجالت نکشيد از اينکه در محله هاي فرسوده و فقيرنشين تهران قدم بزنيد و دردهاي دل مردم و شهروندان را گوش دهيد. اين محجوب بودن هر يک از شما چهار نفر از جهات مختلف کار دست تان مي دهد. اولاً اينکه هنوز يخ قواره و عباي بزرگ وزارت و چهره جهاني و ملي شما شکسته نشده و فاصله تان با مردم کمتر نشده است و هنوز ادبيات شما «شوراي شهري» نشده است و در فضاي تعارفات و تمايلات کلان دولتمردي هستيد و هنوز چهره يي نشان نداده ايد که بدبخت و بيچاره هاي کوچه هاي گمنام شهر سراغ اتاق هاي شما را بگيرند.دوم اينکه شما لطف و مرام تاريخي بزرگي در حق «شهردار اصولگراي نسبتاً اصلاح طلب» داشتيد و اين مرام با همان حجب و حياي شما آميخته شد و شهردار باهوش با تست زودهنگامي که از نوع رفتار و عملکرد شخصي و جمعي شما گرفت، ابتکار تعامل با شما را به دست گرفت و بسيار حرفه يي شما را به حرکت آرام و «انگار که نه انگار» فراخواند. مگر بر نا کارآمدي ساختار سازماني و نظام هاي مديريت منابع انساني در حوزه شهري تاکيد نمي کرديد؟ پس چه مي کنيد؟ مگر بر وابستگي شديد درآمد شهرداري به رکود يا رونق بخش مسکن و ساختمان گلايه نمي کرديد، پس چه چاره يي داريد؟ مگر به کم توجهي به قوانين و مقررات و حقوق اجتماعي شهروندي خرده نمي گرفتيد، پس چه طرحي داديد؟شما که از آلودگي هوا و محيط زيست، کمبود امکانات گذران اوقات فراغت، ضعف مشارکت پذيري مديريت شهري و فرهنگ مشارکت در شهروندان، فقدان مطالعات کافي در خصوص کنترل مهاجرت به تهران، توسعه نيافتگي و عدم کفايت سيستم هاي حمل و نقل شهري، ضعف و تناقض آمار و اطلاعات، افزايش نامناسب هزينه هاي جاري شهرداري، پايين بودن بهره وري نظام مديريت شهري و شهرداري و ده ها مشکل و نارسايي اورژانسي ديگر به عنوان دغدغه هاي حوزه مديريت شهري در تهران سخن مي گفتيد و در انديشه تهيه برنامه مناسب براي کلانشهر تهران و رهايي آن از پيچيدگي و سرگرداني کنوني بوديد، چه کارگروه يا کميته ويژه يي را براي تحقق راهبردهاي تان تشکيل داديد؟ چقدر از توانايي هاي فردي، جمعي و کارشناسانه مديران باتجربه، موفق و باسابقه در دوره هاي گذشته شهرداري (به ويژه از مديران خوشفکر دوران کرباسچي، الويري و ملک مدني) بهره گرفته ايد؟ آيا تاکنون مذاکره جدي و حرفه يي با شهردار براي حضور نيروهاي توانمند اصلاح طلب در حوزه شهري که به برکت مديريت احمدي نژاد در دوران شهرداري از آنجا رانده شده بودند يا نيروهاي با انگيزه جديد داشته ايد؟ اصلاً نه به عنوان يک اصلاح طلب يا يک جمع اصلاح طلب، به عنوان عضو و اعضاي مقتدر چقدر توانسته ايد برنامه ها، نيروها و انديشه هايي را که در ذهن داشتيد، به شهرداري تهران منتقل کنيد؟ شايد ترس شما از اين است که شما را متهم به کار سياسي کنند يا در آستانه انتخابات با طرح مسائل جنجالي، اصلاح طلبان را به غوغاسالاري و فاصله گرفتن از خدمت به مردم متهم کنند؟ شايد ترس شما از اين است که شما را متهم به معامله با شهردار در مقابل «راي تاريخي» که به او داده ايد بکنند؟ شما خوب مي دانيد، چه بخواهيد و چه نخواهيم اين اتهام ها و جوسازي ها هميشه بوده است و اين شماييد که باز هم فرصت طلايي افکار عمومي که با اعتماد پشت سر شما ايستاده اند را از دست مي دهيد.شما که فرصت هاي حضور در هيات رئيسه و نمايندگي در سازمان هاي تابعه شهرداري و شوراي عالي استان ها و خيلي چيزهاي ديگر را از خود سلب کرديد و هنوز هم نتوانسته ام بپذيرم به کدام دليل، شما که بي هيچ شرط و قراري شهرداري را باز هم به قاليباف سپرديد تا باز هم با جماعت رقيب شما در انتخابات سازش کند و حرف شنوي داشته باشد. نظارت هوشمندانه خود بر مناطق مختلف شهرداري و سازمان ها و شرکت هاي تابعه شهرداري را مقتدرانه و با حضور نيروهاي مورد اعتماد خود جدي تر کنيد. شما در برابر رايي که از مردم گرفته ايد، مسووليد لطفاً با اقتدار بايستيد و هوشيار باشيد که رفتار، گفتار و عملکرد شما تاثير مستقيم در آينده جريان اصلاح طلبي خواهد داشت، آينده مهم و مبهمي که بخشي از سرنوشت آن به تدبير هوشمندانه شما گره خورده است، لطفاً در مراقبت از امانت برخاسته از انديشه ها، شعور و دل همه آناني که از شما انتظاري فراتر از اينها دارند طرحي نو دراندازيد.

تمامی حقوق برای احسان دلاویز محفوظ است. (راه‌اندازی: کارگاه طراحی وبلاگ)